منابع را درون خودتان جستجو کنید

زمستان سال گذشته جهت برگزاری کارگاه آموزشی برای حفاظت از پلنگ ایرانی به استان بوشهر و شهرستان بوشهر سفر کردیم (به همراه مدرس کارگاه، آقای سعید نوری نشاط). از آنجایی که یکی از علایق مشترک ما پیاده روی در شهر به ویژه محلات فقیر است، در وقت آزادی که قبل از پروازمان به تهران داشتیم، داخل یک تاکسی نشستیم و به راننده گفتیم ما را به محله فقیر شهر ببر. تاکسی در محله ای به نام جبری ما را پیاده کرد. بعد از ظهر بود و محله بسیار خلوت بود. کوچه ها تنگ و باریک. از بیرون محله نمی شد تصور کرد که پشت دیوارهای رو به خیابانی وسیع و عریض که ما پیاده شدیم، جایی اینطور به هم پیوسته و خانه های نزدیک به هم وجود دارد. از راه رفتن دراین محله ها همیشه لذت می برم. روابط مردم با هم بسیار نزدیک است، فارغ از رقابت هایی که ممکن است بین همسایه ها باشد، مهربانی بین آنها، تقسیم منابع بین هم، هوای همدیگر را داشتن، کوچک بودن حریم های خصوصی و وسعت حریم های عمومی را می توان در این گونه محله ها دید.

http://www.zigur.com/picture/view/picture/1186/

 همچنان مشغول کشف جوانب مختلف محله بودیم که چشممان به حسینیه مجللی با درب و کاشی های بسیار زیبا به نام حسینیه زیارتی خورد. که البته با توجه به وضعیت خانه ها و وضع اقتصادی محله در تناقض بود.

http://www.zigur.com/picture/view/picture/1187/

 در کوچه پس کوچه های منتهی به خیابان اصلی آن اتفاقی که همواره در این محله ها به دنبالش هستی تا به سفر اسرارآمیز محله ای ات معنا بدهد را یافتیم. پدیده ای که محله جبری را بی نظیر می کرد. یک نانوایی محلی در داخل کوچه، بدون دیوار و تجهیزات مکانیزه. یک تنور ساده با یک میز  چوبی که محل آماده کردن خمیر برای پخت بود. چند نفر منتظر نان تازه بودند. یک خانم به همراه فرزندانش می گفت که از این محل ازداوج کرده و رفته است اما هر بار که از اینجا عبور میکند برای خرید نان حتما به نانوایی "ماه بانو" می آید.

http://www.zigur.com/picture/view/picture/1190/

ماه بانو پیرزنی سرزنده و قدرتمند بود که به همراه دخترش این نانوایی را راه انداخته بود. گفت که هر روز بعد از ساعت چهار شروع به پختن نان می کند. هم خرجی اشان در می آید و هم از بیکاری نجات پیدا می کنند. تیم دو نفره مادر و دختر بسیار هماهنگ کار میکردند. دستان قدرتمند ماه بانو با دقت خمیر را وردنه می زد، باز می کرد و به تنور می زد. دخترش هم مواظب مدت زمان پخت نان ها و فروش آنها به مشتریان بود. ماه بانو و دخترش هر دو زنان سرپرست خانوار بودند که یک خانواده پرجمعیت را اداره می کردند.

http://www.zigur.com/picture/view/picture/1188/

با خودم فکر می کردم که برای راه اندازی هر کسب و کار کوچکی، قبل از هر چیزی لازم است منابع را درون خودمان و درون محله مان جستجو کنیم. بی شک مهمترین منبع سرمایه انسانی خودمان، سرمایه فکری و دانشی خودمان و البته کمی همت و سرمایه مالی ناچیزی است که می تواند ایده های ما را به فعل برساند. اینها به منزله گام نهادن در یک فرایند توانمندساز است که هر چه به پیش برویم، توانمندی بیشتر و کیفیت زندگی بهتر نصیبمان خواهد شد.

http://www.zigur.com/picture/view/picture/1189/

موفق و پیروز باشید

برای دیدن عکس ها روی لینک ها کلیک کنید.

/ 3 نظر / 17 بازدید
jokez.jokez

سلام عزیز وبلاگ خیلی خوبی دارید امیدوارم موفق باشین.

زهرا مومن

ممنون متن زیبایی بود.نوشتارتون قشنگ ترشده است.